تبلیغات
کوئیپر - معتادیم به خوندن روزانه ی اخبار؟

کوئیپر

معتادیم به خوندن روزانه ی اخبار؟

من هرچندوقت فکر میکنم از همه کانالای خبری - الانم زیاد نیستن البته- لیو بدم. خبر خوشی که در نمیاد از این کانالا برای ما. همه اش مایه ی نقصان اعصاب. مخصوصا وقتی به این فکر میکنی که خبر برای یه فرد عادی -مثل اکثر ماها- یه چیزیه فقط در حد دوز روزانه ی مشغولیت ذهنی. حقیقت اینه بدترین و بهترین اخبار هرکدوم عمری حداکثر در حد چندهفته دارن تو زندگی ماها، اونم تازه حداکثر، وگرنه که اغلب چیزایی که میخونیم و میشنویم از اخبار حقیقتا کارکردی جز یکی دو روزی - یا یکی دو ساعتی - ناراحت کردن یا خوشحال کردن ما رو ندارن. و وقتی مشخصا تعداد خبرهای بد و ناراحت کننده بسیار بیشتر از خبرای خوبه، حالت منطقی اش اینه ادم بیخیال قضیه بشه به کل. اما خب احساس میکنم یه قسمت بزرگ از مشغولیت های روزانه ام رو از دست میدم اینطوری. اینه که فعلا بیخیال خبرها شدن رو گذاشته ام برا بعد. شاید برا وقتی که ذهنمشغولی بهتر یا ضروری تری داشته باشم برا پر کردن روزم.
نمیدونم فلسفه اش چه جوریه واقعا ، شاید واقعا فقط معتادیم به پیگیر خبر بودن، روز به روز بیشترشو میخوایم با وجودی که نه خوبه و نه خوشی برامون داره، شاید این حرص خوردن، این غصه خوردن، این شریک شدن احساسات اینطوری با یه جمع چندمیلیونی - یه جامعه - ضروریه برا ذهن و روانمون. شاید فقط یه ترس کلی از بی خبر بودن - یه غریزه ی منحرف شده به دونستن همه چیزه. یادگاری از زمانی که نیاکانمون هرچی بیشتر از اوضاع دور و برشون میدونستن بیشتر شانس زنده موندن داشتن و حالا این اون ژن های اوناس تو سر و بدن ما. شاید هم فقط از سر عادت باشه. همینقد ساده.
خلاصه که ادم وقتی از دور بهش نگاه میکنه هیچ منطقی نیس، حتی احمقانه اس که ادم یه دوز روزانه ی غصه خوری رو عامدانه و راضی به خورد خودش بده هرروز ، اما از اونطرف هم به همین راحتی نیس بیخیال همه چیز دور و بر شدن. نه فقط چون مستقیما توش زندگی میکنیم و مستقیما رو زندگی هامون موثره ، بلکه شاید بیشتر به این خاطر که نمیدونیم بدون این خبرها با زندگی هامون چه کنیم؟!


+ یاسی سلام :/ والا وسطای نوشتن اون کامنت واسه تو بودم دیدم طولانی شد گفتم کاش همینو سر و سامون میدادم، منظم تر حرفمو میگفتم میذاشتم بلاگ. بعد میدونی چی شد؟ نوشتم و نوشتم بعد گفتم نههه، کامنت مردمو نمیشه خورد که.حق مردمه. اینه که کامنتش کردم اونجا برای شما. اما خب از طرفی دیدم حالا که تا شروع نکنم به نوشتن نمیتونم بنویسم (جمله درسته) و خب نظر به اینکه دیدم این بیانات به قدری مهم و راهگشاست که واقعا حق خوانندگان فخیم این بلاگ هست که ازش مطلع بشن ، فوقع ما وقع.
+واقعا باید فکری به حال این شکل طولانی و بی سر و ته نوشتن جمله هام بکنم :/ چندوقتیه اینطوری شده. اولاش به نظرم یه ذره خوشمزگی داشت، الان نمیتونم عین بچه آدم بنویسم :/
+ حالا میدونی جمله هات عملا داغونن بعضیاش، چرا اصلاحشون نمیکنی؟ - بابا معنی که دارن دیگه. کیییی حالا انقد درگیر ظواهره. والله هیچکس :/


[ یکشنبه 28 آبان 1396 ] [ 02:20 ] [ کوئیپر ] [ نظرات() ]