تبلیغات
کوئیپر - قاصد روزای ابری کوشی؟

کوئیپر

قاصد روزای ابری کوشی؟

......... اینجا هم یه چیزایی نوشته بودم که از بس به ادامه پست بی ربط بود، پاک شد. لازم به گفتن اینم نبود حالا. اما دیدم یهو جمله بعدی از « راستی حرف محسن....» شروع میشه دیگه دیدم چه وضعیه آخه؟

راستی حرف محسن هم درسته به نظرم. البته حرف خودش که نبود، نقل کرد، اما تهش این بود که اینطوری نیس که نویسنده های بزرگ بشینن یه گوشه تا بهشون الهامی بشه برای نوشتن. مینویسن، مینویسن، مینویسن و به سختی تلاش میکنن تا چیزی داشته باشن برای نوشتن!

اما خب مارو چه به نویسندگان بزرگ! ما بلاگ نویسان کوچک همینطوری منتظر میشینیم یه گوشه، تا چیزی پیدا بشه برای نوشتن. اینا رو که به محسن نگفتم البته. همین مونده به فامیل بگیم ما بلاگی داریم و جایی خلوتی و گاهی اونجا چیزهایی ذکر میکنیم. یا خدا. حتی تصورش هم وحشتناکه! :/

+ اگر فرض رو بر این بگیریم که معمولا آشفتگی فکری بیشتر از هر چیزی منو تحریک میکنه به نوشتن، آیا درست است که اینطور برداشت کنیم که پس یعنی الان ذهنم آزادتر از خیلی اوقات دیگه اس؟

زززززینگ.

بله شرکت کننده شماره یک، بفرمایید.

بله. انگار که!+

اهوم. اما چرا آخه؟! :/



++ اه! بیا اصلا پاک کنیم این پستو. :/

+ انقد ایده آلیست الکی نباش بچه :/




=======

+ بعدانوشت : مثل اینکه تولستوی، نویسنده بزرگ روسی، روزی، جایی، گفته که « بدترین و خطرناک ترین کلمات اینست : همه این جورند! » پایین صفحه سالنامه روی میزم میگه اینو. صفحه ی سه شنبه، سیزده بهمن 94.

غرض خاصی هم نداشتم از گفتن این موضوع حالا! :/ :دی

اما ضمن موافقت با کلیات صحبت دوست خوبم لئو تولستوی، اضافه کنم از نظر من خطرناک ترین کلمات اینست « بکشیدشون - یا مثلا تیربارانشون کنید» یا از این دست کلمات. خلاصه که اینطوری.



[ چهارشنبه 28 تیر 1396 ] [ 10:40 ] [ کوئیپر ] [ نظرات() ]