تبلیغات
کوئیپر - روزهای جالبی نبود

کوئیپر

روزهای جالبی نبود

یکهویی خیلی اتفاقات بد افتاد. غصه ی رفتن آتنا. غصه برای همه ی دردهای خاموش کشور. قربانیان تجاوز. سوال های بی جواب. نوشتم و پاک کردم. اما چی بگه آدم وقتی دردی انقدر سنگین و غیرقابل هضمه؟

غصه ی درگذشت مریم میرزاخانی. جزء اندک ستاره های درخشان این دوره ی تاریک و کم ستاره ی آسمون علمی این ملت.


از همه چیز بگذریم. اما یک چیز رو نباید بهش بی توجه باشیم. آزارهای جنسی توی این جامعه، در سایه بی فرهنگی و نبود آموزش و نقص قوانین اند که همچنان فرصت جولان دادن دارن. غصه ناکه که زورمون فعلا به اصلاح قوانین نمیرسه. اما تو بخش فرهنگ و آموزش، همه ی ما میتونیم مفید باشیم. به فکر "آموزش مراقبت از بدن" به کودکان نزدیکتون باشید. این دردهای خاموش گاهی به زندگی ما خیلی نزدیک تر از اون هستند که تصور میکنیم. مخصوصا وقتی متوجه میشیم طبق آمار، اکثر آزارهای جنسی نسبت به کودکان توسط نزدیکان و آشناهای فرد اتفاق میفته. مراقب خودتون و مراقب کوچکترهای دور و برتون باشید. این درد، دردیه که به دست خود ما و با یادگیری و آموزش خود ما درمان خواهد شد.

همه چیز این موضوع انقدر سخت هست که دلم میخواد دوباره پاک کنم همه این متنو و از کنارش بگذرم برم. همونطور که این چند وقت هی از کنار خبرها و داستان های مختلف در مورد این موضوع گذشتم. اما من باید بگذارم چیزی از این درد بمونه اینجا. اگرچه سخت و آزاردهنده و نخوندنی باشه. برای خودم.




[ یکشنبه 25 تیر 1396 ] [ 11:11 ] [ کوئیپر ] [ نظرات() ]