کوئیپر

وکیل البته عاقبت پرونده بعدی رو هم بر عهده میگیره. شما اما ممکنه قبلش فکر کنید.

دوست داشتم داستان وکیلی رو بنویسم که 4 سال تلاش میکنه تا حکم اعدام یه محکوم رو برگردونه. پرونده خیلی سختیه، اما بالاخره موفق میشه. یه لذت عمیق. یه لحظه ی فراموش نشدنی . دادگاه حکم به زندان میده. ختم پرونده.

سالها میگذره. اون محکوم بعد از بیست سال با حکم عفو مشروط از زندان آزاد میشه. وکیل سالها قبل از اون شهر رفته و با زن و بچه هاش توی شهر دیگه ای زندگی میکنه. حالا وکیل خیلی مشهوریه. یک روز برای بر عهده گرفتن پرونده ی یه محکوم به اعدام دیگه بهش زنگ میزنن. توی شهر سابقش. قبول میکنه. توی مسیر به سمت بازداشتگاه، برای دیدار با موکل جدیدش، پشت فرمون، یک لحظه حواسش پرت میشه و با عابر پیاده ای برخورد میکنه. ترمز. ترس. از ماشین پیاده میشه و به سرعت بالای سر فرد مصدوم میره. چهره مصدوم رو کاملا به جا میاره. همون محکومی که بیست سال قبل از اعدام نجاتش داده بود. افتاده روی زمین. مُرده. بعد چهره ی وکیل رو میبینیم. در هم شکسته. چشم های ترس زده و ناباور. و قطره درشت عرق سردی که از شقیقه اش راه افتاده به سمت پایین. 




==============

+ قصد تغییر قالب نداشتم البته، اما به نظر میاد فعلا فقط با قالب های پیش فرض خود میهن بلاگ امکان ثبت کامنت با اون کد کپچا ممکنه. ما هم که به حد نهایت مشتری مدار و مخاطب محور! دی:

+ این همه مردم داری و توجه به آسایش مخاطبین هم که اصلا ربطی به نزدیکی انتخابات نداره! دی: :/ :))))))

+ حیف. کاش کاندید میشدم اقلا :/ D:




[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 ] [ 18:18 ] [ کوئیپر ] [ نظرات() ]