تبلیغات
کوئیپر - برای وقت هایی که نمیرسی.

کوئیپر

برای وقت هایی که نمیرسی.

رفتم. آمدم. رفتم. آمدم. رفتم. آمدم. یک اتاق خالی پر رفت و آمد . یک ارکستر بزرگ موسیقی توی سرم. یک موسیقی ملایم. یک لیوان چای داغ. یک لحظه ی گرم. در یخچال را باز کردم. سرد. کنار سیب ها برای من جا بود. چه جای خوبی. خوابیدم. به پهلو. زانوها در بغل. سر روی زانو ها. چه روزهای خوبی بود. چه جای آرامی. آرزو کردم کاش کسی حالا حالاها در یخچال را باز نکند. و نمیکرد. رویاهای یخ زده آب میشد. یک اسکیموی مینیاتوری. با لباس های سنگین پوست خرس. پیچیده توی چرم و خز. داشت روی سطح یک کوه بزرگ یخ با چاقو چیزی مینوشت. بزرگ و بزرگتر شد. خط زد. نوشت. خط زد. بزرگ شد. خط خطی کرد. خط خطی کرد. با چاقو به کوه حمله کرد. خون روی کوه پاشید. با مشت به کوه کوبید. مشت، مشت، مشت. با هر دو دست. رد خون روی نوشته ها. چاقو از دستش افتاد. دست های خون آلودش را جلوی صورتش گرفت. سرد. نشست توی سورتمه. دراز کشید. خودش را زیر پوست ها پوشاند. به پهلو خوابید. زانوها توی بغل. سورتمه راه افتاد. سورتمه ی بدون سگ. سورتمه ی خالی. از تپه های برفی بالارفت. از دریاچه های یخ گذشت. از کوهستان های سرد. از جنگل های کاج... از راه های پر پیچ و طولانی. به دشت های سبز. از خواب پرید. یک کابوس وحشتناک. به سمت کوه دوید. به سمت کوه دوید. به سمت کوه دوید. کوه بزرگ دورتر و دورتر شد. دورتر و دورتر. مثل گذشته ها. مادر پارچه خیس دیگری روی پیشانی اش گذاشت. تب نمی برید. هذیان میگفت. سورتمه. جنگل های کاج. دشت های برفی . کوه بزرگ یخ؟ کوه یخ رفته فرزندم. دیگر نیست. خوب میشوی پسرکم. درست خواهد شد. درست خواهد شد. همه چیز درست خواهد شد... پسرک آرام تکرار کرد؛ درست خواهد شد. درست خواهد شد. درست خواهد شد.



[ شنبه 7 اسفند 1395 ] [ 21:48 ] [ کوئیپر ] [ نظرات() ]