تبلیغات
کوئیپر - زنگ انشا

کوئیپر

زنگ انشا

من معلم انشای خوبی میشدم. فکر میکنم. توی تمام مدت تحصیلم، ابتدایی، از زنگ انشا خوشم نیامد. باید به زور چیزهایی مینوشتم که باور نداشتم. مال خودم نبودند. باید شعار مینوشتم. و همه. همه باید توی انشاها شعار مینوشتیم. 
من از این کار متنفر بودم. تنفر کوچک یک بچه مدرسه ای. انشا البته بعدها به دردم خورد. همه نوشتن ها و صفحه پر کردن های اجباری، در نهایت بهتر از هرگز چیزی ننوشتن بود.
من تشنه ی تخیل هستم. تخیل و روایت و داستان برای زندگی من همانقدر اهمیت دارد که غذا. که آب. بدون تخیل روزانه، پژمرده و خسته میشوم. احتمالا به همین خاطر تمام 4 سال دانشگاه و بعد سربازی، همیشه در به در دنبال یک گوشه ی تنهایی بودم که البته زیاد هم به دست نمی آمد. توی تنهایی، مینوشتم. فکر میکردم. تخیل میکردم. بازی میکردم. شکلک در می آوردم. با آهنگ ها بازی میکردم.
آدم ها را دوست دارم. دوست هایم را هم. همانقدر که هیچوقت آدم اجتماعی نبودم، هیچوقت هم گوشه گیر و غیر اجتماعی نبودم. اما تنهایی های گه گاهی را، خلوت ها را، مثل تعطیلی های شخصی دوست داشتم.
امروز انشایی خواندم، از پسر دانش آموزی با این موضوع که اگر جای والدینش بود، چکارها میکرد. جالب و خنده دار. مثل همه ی حرف های ساده ی بچه ها. ولی من میتوانستم معلم انشای خیلی خوبی باشم. که شاگردهایم را آزاد بگذارم راحت برای خودشان تخیل کنند. این لذت زیبای خودشان را تجربه کنند و پرورش دهند. البته که انشا، یا نوشتن، یا حتی تخیل کردن و بی فکر نوشتن علاقه ی همه نیست. اما میتوانستم دوتا شاگرد مورد علاقه داشته باشم. که نوشتنشان و تخیل آزاد و لذت نوشتنشان را دوست داشته باشم. ازشان بخواهم همیشه خودشان باشند، همیشه از تخیل کردن هایشان لذت ببرند و فقط و فقط و فقط چیزهایی بنویسند که دوست دارند. چه کلاسی باید میشد. من یک استکان چایی لب میزم داشتم. یکی از شاگردها پای تخته داشت میخواند : « دیروز من کمی توی آسمان پرواز کردم. مادرم میگوید من باید بیشتر مواظب خودم باشم. این موقع سال، فصل کوچ پرندگان مهاجر است. مبادا توی آسمان با آنها به مشکل بخورم....» 




--------
+ بعدانوشت : ای بابا. ای بابا. ای بابا. 
+ روز بعد نوشت : میای که بنویسی. از چی؟ میچرخی دور ذهن خودت. نیست در شهر هیشکی که . پنجره بلاگو میبندی و میری. پنجره ی بلاگ. چه ترکیب تصور پذیر قشنگی. انگار یه خونه. 


[ یکشنبه 26 دی 1395 ] [ 11:33 ] [ کوئیپر ] [ نظرات() ]