تبلیغات
کوئیپر - این دنیای عجیب :)

کوئیپر

این دنیای عجیب :)

گاهی به این فکر میکنم که تک تک مولکول ها و اتم هایی که الان کنار هم بدن منو شکل دادن، قبلا کجا بودن؟ چه سفرهایی رو گذروندن تا رسیدن اینجا؟ و بعد به این فکر میکنم که احتمالا من از ابتدای هستی وجود داشتم :) و همینطور همه چیز های دیگه که میشناسم یا نمیشناسم. از بیگ بنگ. همه این اتم ها، اون روز اونجا بودن. حالا شاید به شکل دیگه ای از ماده. اما بودن. و بعد ذره ذره شون پخش شد همه جا. تو کیهان. جاهایی اونقد دور و اونقد وسیع که حتی تصورش هم برای ما سخته. 
واقعا چیه انسان؟ :) یه ذره کوچیک. تشکیل شده از کلی ذرات کوچیک دیگه. به دست هام نگاه میکنم. به این مجموعه از اتم ها که همین چند ماه یا چند سال دیگه به طور کامل تو همه جا پخش میشه. و جاشونو اتم های دیگه ای میگیره که همین الان ممکنه تو اقصی نقاط دنیا پخش باشن. مثلا وقتی یه میوه، محصول یه کشور دیگه میخورم. یا یه لیوان قهوه. و ذراتی که سااالها یه مسیر چند میلیارد ساله ( چند میلیارد ساااال) رو طی کردن تا برسن اونجا به اون میوه، و بعد به من. و اینکه این مسیر هیچوقت متوقف نمیشه. 
به این فکر میکنم که واقعا چی ایم ما؟ جز یه حالت گذرا از کل تاریخ هستی؟ درست مثل یه تلماسه شنی توی کویر که دائم در حال تغییر و حرکته. ذرات شن دائم دارن بهش اضافه و ازش کم میشن. و در نهایت این اون ذرات شن ان که به مسیرشون ادامه میدن و میرن. و تلماسه بعد مدتی کامل ناپدید میشه. همونطور که از قبلش نبود.
معمولا همچین حسی به مرگ دارم. حس یکی شدن با هستی. اینکه دیگه مجبور نیستی دنیا رو همیشه و فقط از همین دریچه چشم های خودت ببینی. :) اینکه پخش میشی تو کل دنیا. تو همه کهکشان ها. کیهان. ممکنه میلیاردها سال بعد، ذره ای که الان تو وجود منه، تو یه کهکشان دور دست در حال حرکت باشه. ممکنه زمین میلیارد ها سال بعد از بین رفته باشه کلا. و حتی اگه میلیارد ها سال بعد نشد، میلیارد ها سال بعدش. و بعد میلیارد ها سال بعدش. تا زمانی که زمان متوقف بشه. اگه بشه واقعا. حس جالبیه معمولا. حس اینکه میفهمی همه کلیات وجود انسان، احساسات، اندیشه ها، غم ها، شادی ها، همه و همه در مقایسه با ابعاد کیهان چیزی حتی کوچکتر از ناچیزه! :) و بعد اگه اونو تو گستره زمان نگاه کنیم، از اون هم کوچیکتر. و چه جالب که ماها به نظر خودمون چقدر مهمیم! و چقدر بزرگ! و چقدر همه چیز هایی که بهمون مربوطه مهمه!
همه چیز از بیگ بنگ شروع شد. - اگه درست باشه - کافیه یه ذره رو در نظر بگیریم. نگاهش کنیم از اون لحظه ای که شروع میشه، تا اینکه همراه و جزیی از یه توده عظیم از بقیه ذرات ماده، کهکشان ها و ستاره ها رو میسازه. بعد میلیون ها سال همینطور سرگردانه، تا اینکه میرسه به زمین. زمین شکل میگیره. طی میلیون ها سال آتش فشان ها و شهاب سنگ ها و باران های سیل آسا و دریا ها و سنگ ها و فرسایش و... و همینطور اون ذره داره به حرکتش ادامه میده. تا میرسه به من و شما. و ما برای اون ذره، فقط ثانیه ای از یک روز هستی ایم. و حتی کمتر. خیلی کمتر. و بعد باز این ذره به مسیرش ادامه میده و ادامه میده و همینطور هم ادامه خواهد داد... جالب نیس؟ واقعا چی ایم ما؟ :)) 


-----------------------

+ فکر میکنم حداقل یک بار باید این رو اعتراف کنم. اقلا برای خودم. که من میپذیرم که اسیر شدم. اسیر قالبی که از خودم برای شما ساخته ام. و در مقیاس بزرگتر برای همه. سعی کردم خودم باشم و سعی میکنم همیشه. اما باید اقرار کنم که همیشه نتونستم. خیلی کارها رو نکردم و خیلی حرف ها رو نگفتم، چون احساس کردم از من انتظار ندارید که اون کارها رو بکنم یا اون حرف ها رو بگم. و این از لحاظ من دقیقا همون مفهوم اسیر قالب خودساخته نگاه دیگران شدنه. میدونم که همه ما - و همه ما انسان ها - تا حدودی اسیر این قضیه هستیم. میدونم زندگی جمعی همه مونو وادار میکنه به این. اما باز نخواستم از گفتنش - اقلا به خودم - و پیش شما - بگذرم. احتمالا این راحت ترین کاری بود که میتونستم اینجا برای خودم بکنم. 


[ جمعه 21 خرداد 1395 ] [ 01:55 ] [ کوئیپر ] [ نظرات() ]