تبلیغات
کوئیپر - خدایا ما که جدی نمیگفتیم !

کوئیپر

خدایا ما که جدی نمیگفتیم !

ظهر عاشورا بود. هیئت از شلوغی در مرز انفجار بود . مداح پرشور میخواند و همه در شور عاشورایی غرق شده بودیم . یکی گریه میکرد، یکی بر سر و سینه میکوبید ، یکی فریاد دردش به آسمان میرسید . گریه،گریه،گریه . غوغایی بود .
شور و حرارت حسینی مان به اوج رسیده بود که آمد . خودش بود . همه میدانستیم . همه ما دین دارها میدانیم که خدا هرکاری بخواهد، میتواند و این اصلا عجیب نبود. به محضی که آمد ، همه فهمیدند . مداح ایستاد . بلندگوهای اکو چهارطرف هیئت صدایی دادند و خاموش شدند . رفت بالای منبر . به همه سلام کرد . اول زمزمه ی آرامی از ناباوری و بعد کم کم بعضی آرام و بعضی بلند سلام کردند. دوباره جمع ساکت شد . صدایی از هیچکداممان در نمی آمد . بسم الله گفت و چند کلمه صحبت کرد. آخر پرسید آیا هیچکداممان یاری اش میکنیم ? در راه حق ? برای خدا ? تا حق مظلومی زیر بار حکومت ظلم پامال نشود ? حاضریم از جایگاهمان، پول و مقاممان در راه خدا ، در راه حق بگذریم ?
دوباره سکوت شد . مداح بریده بریده خواست از لزوم حفظ هیئت و جلسات دینی در این شرایط بگوید . که شاید لازم باشد...شاید بهتر است... بماند . حرفش را نصفه خورد . نتوانست تمام کند . مردی از آخر مجلس، پلاستیک کفشش را ورداشت و آرام خارج شد . بعد دومی . بعد سومی و بعد که خجالتشان ریخت چندتا چندتا و بعد ... .
همه میدانستند . همه میدانستیم که خود اوست و همه میدانستیم که چکار باید بکنیم . همه مان بارها توی همه ی این جلسات، حتی توی خلوت خودمان، سر نمازهای روزانه مان بارها با او بیعت کرده بودیم . بارها لبیک گفته بودیم . همه مان .
علیه السلام وقتی آخر سر ، تنها ، هیئت را ترک میکرد ، زیر لب با خود گفت : خدایا شکرت. شاید هیئت بعدی...




+ به اضافه خیلی حرف های نگفته و خیلی حرف های نگفتنی و خیلی حرف هایی که همه میدونیم و گفتنش هم فایده ای نداره.


+ مرتضی پاشایی ، خواننده ی خوبمون به آرامش رسید . روحش شاد .


[ سه شنبه 13 آبان 1393 ] [ 12:53 ] [ کوئیپر ] [ نظرات() ]

نمایش نظرات 1 تا 30