کوئیپر

غایب

یک شب، وقتی بقیه دوستانش همگی مشغول صحبت و بگو بخند بودند، آرام از جایش بلند شد، کت و کیف سفری کهنه اش را برداشت و بی سر و صدا جمعشان را ترک کرد . در طول ساعتها و روزها و هفته های بعد هیچکدام از دوستانش متوجه غیبت او نشده بودند. ماه ها گذشت . یک روز، هنگامی که غریبه ای به جست و جوی پسرک آمده بود، دوستانش با کمی تاخیر پسرک را به یاد آوردند . آنگاه هرچه سعی کردند به خاطر بیاورند آخرین بار کی و کجا پسرک را دیده اند و آخرین خاطره ای که با او داشته اند چیست، موفق نشدند . مرد غریبه کمی دیگر هم در آن شهر ماند و بعد در جستجوی پسرک، آنجا را به مقصد شهر دیگری ترک کرد .


+ از سری حس های "یهویی"


+ میدونید همین الان تو تلویزیون مجری از مهمان برنامه اش در مورد موسیقی چی پرسید ? : " به نظرتون کسی هم که میجنگه، موسیقی گوش میده ?! " واو . 


[ دوشنبه 28 مهر 1393 ] [ 09:52 ] [ کوئیپر ] [ نظرات() ]